جمال الدين محمد الخوانساري
429
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
است ، ومراد به « كردن آن » كردن كاريست كه باعث تهمت وبد گمانى مردم شود در بارهء أو . وممكن است كه بمعنى شكّ يا قلق واضطراب نفس باشد ومراد به « كردن آن » كردن كارى باشد كه شكّ داشته باشد در صحت آن ، ويقين يا ظنّ صحت آن نداشته باشد ، يا اين كه اطمينان وآرامى نداشته باشد در آن چه اطمينان نفس مؤمن در كارى نشان صحت آنست ، وقلق واضطراب آن نشان فساد آن ، چنانكه قبل أزين نيز مذكور شد ، و « حريص بودن بغيبت ، يعنى ذكر كسى غايبانهء أو ببدى كه در أو باشد آتش است » يعنى سبب آتش ودخول در آن مىشود ، وتخصيص اين معنى بحريص با وجود حرمت مطلق آن هر چند كسى حريص نباشد ممكن است كه باعتبار اين باشد كه هر گاه حرصي بر آن نباشد اميد عفو آن باشد وحكم بدخول آتش بسبب آن نتوان كرد ، وممكن است كه باعتبار اين باشد كه بعضي اقسام غيبت باشد كه حرام نباشد مثل غيبت كسى كه گناهى را علانيه بكند وپنهان ندارد ، يا غيبت كسى از براي اين كه باعث زجر ومنع أو گردد ، پس مطلق غيبت باعث آتش نشود بلكه سبب آن حرص بر آن شود چه با وجود حرص بر آن نمىشود كه غيبت حرامى هم نشود . 6581 فاز من كانت شيمته الاعتبار ، وسجيّته الاستظهار . فيروزى يافته هر كه بوده باشد شيوهء أو عبرت گرفتن وخوى أو پشت قوى كردن يعنى دور انديشى واحتياط در كارها كه سبب قوى شدن پشت مىشود . 6582 فوت الحاجة خير من طلبها من غير أهلها . فوت شدن حاجت بهترست از طلب كردن آن از غير أهل آن يعنى لئيمان . 6583 فالقلوب لاهية من رشدها ، قاسية عن حظّها ، سالكة في غير مضمارها ، كانّ المعنىّ سواها ، وكانّ الحظّ في احراز دنياها . پس دلها غافلند از راه راست آنها ، وسختاند از بهرهء آنها ، وروندهاند در غير ميدان آنها ، گوييا قصد كرده شده غير آنهاست ، وگوييا بهره در جمع كردن دنياي